تبلیغات
علوم پدیا - بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران...

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران...

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد / داند که سخت باشد قطع امید واران
با ساربان بگویید احوال آبِ چشمم / تا بر شتر نبندد ممل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت / گریان چو در قیامت چشمِ گناهکاران
ای صبح شب نشینان ! جانم به طاقت آمد / از بس که دیر ماندی چون شامِ روزه داران
چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت / اندوه دل نگفتم الّا یکی از هزاران
سعدی! به روزگاران مِهری نشسته در دل  / بیرون نمی توان کرد الّا به روزگاران
چندت کنم حکایت؟ شرح این قَدَر کفایت / باقی نمی توان گفت الّا به غمگساران
.....................................................................................................................................
1. هر کو: هر که او  2. فرقت: جدایی  3. قطع: دل کندن  4. محمل: کجاوه، آنچه در آن کسی یا چیزی را حمل می کنند.  5. دیده: چشم  6. به طاقت آمد: بی طاقت شد، طاقتش تمام شد  7. الّا: به جز، مگر  8. چندت: چقدر برای تو  9. غمگسار: غمخوار
....................................................................................................................................
شعر از: سعدی




موضوع: ادبیات فارسی، اطلاعات عمومی، علمی، برچسب ها: سعدی، شعر، اشعار زیبا، اشعار سعدی، شاعر، شاعران ایران، سعدیا، دنبالک ها: شعری زیبا از پروین اعتصامی،
[ یکشنبه چهارم تیر 1396 ] [ 12:53 بعد از ظهر ] [ علیرضا ولیزاده ]
TOP