تبلیغات
علوم پدیا - یک مرخصی استعلاجی
به وبلاگ من خوش آمدید.
وبلاگ من درباره اطلاعات علمی است و هر گونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز است.

یک مرخصی استعلاجی

چهارشنبه 24 خرداد 1396
04:56 ق.ظ
علیرضا ولیزاده
با عرض سلام، خدمت رئیس الاعضاء، مغز عزیز!
این جانب معده هستم. به نمایندگی دیگر اعضای سیستم گوارشی،برایتان نامه می نویسم. امید وارم حال هردو نیم کره تان خوب باشد و در کمال صلح به سر برند. مخچه نازنین را هم دیده می بوسم.
باری اگر از احوالات این جانب خواسته باشید، گلاب به رویتان گفتنی نیست. به همین دلیل مزاحم شدم تا نکاتی را یادآور شوم:
به ادامه مطلب بروید
ای گرامی! چند روز دیگر ماه رمضان فرا می رسد و اعضای بدن مشغول انبار گردانی و رسیدگی به دارایی ها و خانه تکانی می شوند. این یک ماهه فرصتی است تا از دست ذخیره های بی ثمر پرضرر راحت شوند. سیستم گوارش می تواند بعد از 11 ماه سرو کله زدن با انواع مواد غذایی جور واجور یک مرخصی استعلاجی داشته باشند.
چند وقتی است بیشتر شبیه کارخانه بازیافت شده ایم؛ مدام دنبال یک تکه مواد غذایی مناسب می گردیم میان تلی از زباله مثل پاستیل و پیتزا که خیلی هم چغر و بدبدن هستند و در مقابل تجزیه مقاومت سختی از خود نشان می دهند. آن قدر مشت و لگد پرانی می کنند که یکی دو جای بنده زخم و خراش برداشته است. همین دیروز کبد شکایت کرد: دیگر چربی نفرستید!! گفتیم دور شکم که دیگر جا ندارد، تحمل کن. قلب هم چند باری پیام داد چربی ها مزاحمش می شوند و دورش را گرفته اند. کاری از دستمان بر نمی آمد، دلش شکست. کلیه می گوید معدن سنگ شده ام. نق نق روده کوچک و غرغر روده بزرگ در آمده. نگذاشتیم این صداها به بیرون درز کند و باعث بی آبرویی شود.
همه را وعده دادم به یک ماه مرخصی استعلاجی اما نگرانم که با شروع افطار در سیلی از غذاهای جورواجور غرق شویم. هر قدر هم اعلام تکمیل ظرفیت کنیم، کسی جوابمان را نمی دهد. همین ماه رمضان گذشته مهمانی خاله جان که اصرار عجیبی دارد بر ریخت و پاش، وقتی آش دوغ و شله زرد را با ماست و خیار قاطی کرده، فرستادند برایمان، حیران ماندیم از این ترکیب بی بدیل که دو نوع پلو و خورشت چرب و سنگین از راه رسیدند. مجبور شدیم همه را مرجوع کنیم خدمت همان دهان زبان نفهم! مهمانی زن دایی جان که به چشم و هم چشمی خاله جان مفصل تر برگزار شده بود و اصرار می کرد حیف است این همه غذا را دور بریزد و باید خورده شود، این شد که جور سطل زباله را هم قرار شد ما بکشیم. آن سالاد اندونزی و خوراک چینی تا به هم رسیدند، بنای ناسازگاری گذاشتند و تمام فنون شرقی را پیاده کردند. کل سیستم ما از سرویس خارج شد. نتوانستیم کنترلشان کنیم و آن افتضاحات به بار آمد. بدنامی اش برای بنده ماند که ضعیف هستم و از این بابت جگرم سوخت، دلخور شدم.
گاهی شک می کنیم مراسم مهمانی است یا جام مسابقات افطاری دهنده برتر که با قصد زدن ضربه ی مهلک به میزبان این چنین از جان گذشته و بی محابا به دل سفر افطار می زنند. یا شاید نیت انتقام چند ساعت تحمل گرسنگی در سر دارند. در هر صورت ما متحمل تلفات سنگینی می شویم. امیدواریم امسال از گذشته درس بگیرید و نقص مدیریتتان را رفع کنید و حداقل غذایی هایی را انتخاب کنید که باهم مهربان تر باشند، به پیام های ماهم توجه کنید. اگر افتضاحات سال پیش تکرار شود ، همه به وجود شما شک خواهند کرد که از قدیم گفته اند: عقل سالم در بدن سالم است.
از: "مجله خانه خوبان"