تبلیغات
علوم پدیا - مطالب حکایت های ناب

عامل سقوط!

کوهنوردی در زمستان از کوه سقوط کرد؛ در اثنای سقوط، طنابش به جایی گیر کرد و بین زمین و آسمان معلق ماند. ندای از درونش او را به توکل کردن بر خدای متعال فرا خواند و او با این فکر، منتظر الهام بود. از سوی خداوند به وی الهام شد که بندهایت را ببر.

کوهنورد با خود گفت: اگر بندها را ببرم، سقوط می کنم و می میرم، لذا بندها را نبرید. فردای آن روز روزنامه ها نوشتند: «کوهنوردی در حالی که طنابش به درختی گیر کرده و تنها دو متر با زمین فاصله داشت، بر اثر سرما و یخبندان مرد!»

«فَتَوَکَّل علی اللهِ اِنَّ اللهَ یحِبُ المُتِوَکِّلینَ» (آل عِمران، 159)





موضوع: اطلاعات عمومی، حکایت های ناب، برچسب ها: سقوط، کوهنورد، حکایت های ناب اخلاقی، روزنامه ها، خبر، توکل به خدا، داستانی درباره توکل کردن، دنبالک ها: سلطان محمود خر کیه؟!، پول با برکت، پند کلاه نمدی،
[ یکشنبه بیست و یکم مرداد 1397 ] [ 12:29 بعد از ظهر ] [ علیرضا ولیزاده ]

سلطان محمود، خر کیه؟!

دو گدا در دو طرف در ورودی کاخ سلطان محمود غزنوی می نشستند؛ یکی بسیار چاپلوس و چرب زبان بود و دیگری ساکت و بی زبان. گدای چاپلوس وقتی سلطان محمود یا وزیرانش را میدید، بسیار از سلطان و آنان تعریف میکرد و انعام می گرفت، ولی گدای دیگر ساکت بود و طبیعتاً درامد کمتری داشت.

گدای چاپلوس گاهی با کنایه به همکارش می گفت: بی چاره! تو چرا اهل تعریف کردن از سلطان و اطرافیانش نیستی؟ گدای ساکت هم در جواب او تنها یک تکیه کلام داشت و همیشه می گفت: کار، خوبه خدا درست کنه؛ سلطان محمود خرِ کیه؟!


ادامه داستان


موضوع: اطلاعات عمومی، حکایت های ناب، تاریخی، برچسب ها: سلطان محمود، حکایت دوگدا که در دم در کاخ سلطان محمود نشبسته بودند، حکایت های ناب اخلاقی، مرغ بریان، الماس، گدایی که پولدار شد، دنبالک ها: پول با برکت، پند کلاه نمدی،
[ یکشنبه بیست و یکم مرداد 1397 ] [ 12:19 بعد از ظهر ] [ علیرضا ولیزاده ]

پند کلاه نمدی

روزی بود، روزگاری بود. در آن زمان، حاکم نیشابور دلش می خواست که بتواند آرام و مهربان باشد ولی نمی توانست. کم حوصله و آتشی مزاج بود.
هر وقت بر خلاف سلیقه اش حرفی می شنید عصبانی می شد و دستور های تند و تیزی می داد که بعد پشیمان می شد. اگر هم زورش نمی رسید که خشم خود را بر کسی فرو ریزد قلبش می گرفت و چنان ناراحت و ناامید می شد که گویا دنیا تمام شده و یک غصه ی دائمی برای او باقی مانده.

بقیه داستان را هم بخوانید، پشیمان نمی شوید!!! به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب


موضوع: اطلاعات عمومی، حکایت های ناب، ادبیات فارسی، برچسب ها: پند کلاه نمدی، پند و اندرز، داستان، حکایت، داستان های شیخ عطار، شیخ عطار، نیشابور، دنبالک ها: قصه ای از کلیله و دمنه | نصیحت به گرگ،
[ یکشنبه بیست و پنجم تیر 1396 ] [ 08:08 قبل از ظهر ] [ علیرضا ولیزاده ]
TOP