تبلیغات
علوم پدیا - مطالب ابر شعر

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران...

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد / داند که سخت باشد قطع امید واران
با ساربان بگویید احوال آبِ چشمم / تا بر شتر نبندد ممل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت / گریان چو در قیامت چشمِ گناهکاران
ای صبح شب نشینان ! جانم به طاقت آمد / از بس که دیر ماندی چون شامِ روزه داران
چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت / اندوه دل نگفتم الّا یکی از هزاران
سعدی! به روزگاران مِهری نشسته در دل  / بیرون نمی توان کرد الّا به روزگاران
چندت کنم حکایت؟ شرح این قَدَر کفایت / باقی نمی توان گفت الّا به غمگساران
.....................................................................................................................................
1. هر کو: هر که او  2. فرقت: جدایی  3. قطع: دل کندن  4. محمل: کجاوه، آنچه در آن کسی یا چیزی را حمل می کنند.  5. دیده: چشم  6. به طاقت آمد: بی طاقت شد، طاقتش تمام شد  7. الّا: به جز، مگر  8. چندت: چقدر برای تو  9. غمگسار: غمخوار
....................................................................................................................................
شعر از: سعدی




موضوع: ادبیات فارسی، اطلاعات عمومی، علمی، برچسب ها: سعدی، شعر، اشعار زیبا، اشعار سعدی، شاعر، شاعران ایران، سعدیا، دنبالک ها: شعری زیبا از پروین اعتصامی،
[ یکشنبه چهارم تیر 1396 ] [ 12:53 بعد از ظهر ] [ علیرضا ولیزاده ]

شعری زیبا از پروین اعتصامی - علم زندگانی

کبوتر بچه ای با شوق پرواز / به جرئت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری / گذشت از بامکی بر جو کناری
نمودش بس که دور آن راه نزدیک / شدش گیتی به پیش چشم تاریک
ز وحشت سست شد بر جای ناگاه /  ز رنج خستگی درماند در راه
فتاد از پای کرد از عجز فریاد / زشاخی مادرش آواز در داد
«تو را پرواز بس زود است و دشوار / زنو کاران که خواهد کار بسیار؟
هنوزت نیست پای برزن و بام / هنوزت نوبت خواب است و آرام
تو را توش هنر می باید اندوخت / حدیث زندگی می باید آموخت
بباید هر دو پا محکم نهادن / از آن پس فکر بر پای ایستادن
من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج / تو را آسودگی باید مرا رنج
مرا در دام ها بسیار بستند / زبالم کودکان پر ها شکستند
گه از دیوار سنگ آمد گه از در / گهم سر پنجه خونین شد گهی سر
نگشت آسایشم یک لحظه دمساز / گهی از گربه ترسیدم گه از باز
هجوم فتنه های آسمانی / مرا آموخت علم زندگانی
نگردد شاخک بی بن بَرومند / ز تو سعی و عمل باید ز من پند»
«شعر از: پروین اعتصامی»





موضوع: ادبیات فارسی، برچسب ها: پروین اعتصامی، شعر، اشعار، دیوان پروین اعتصامی، شعری خوب از پروین اعتصامی، پروین، علم زندگانی،
[ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1396 ] [ 09:02 بعد از ظهر ] [ علیرضا ولیزاده ]
TOP